سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
126
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
بهجا مىآورند در تكريم آنان كه عظام باليه [ 1 ] مختال [ 2 ] و محتالى را بر دوش گرفته باشند ! و غافل از اينكه اينها ثروت را احتقانالدم [ 3 ] و مهلك و راحت را صداع دائمى و سعادت را داء [ 4 ] عقام مىباشد . افسوس ، هزار افسوس از اين روش و از اين بينش و از اين دانش . و بايد دانست كه مراد ما از عالِم ، آن عالم است كه معارف آن گمراهان طريق سعادت را هادى و راهنما باشد و دانشش دلهاى مرده را حيات و زندگانى تازه عطا كند و سخنانش بيماران ذل و مسكنت را شفا بخشد و عباراتش چون مغناطيس اجزاء متلاشيهء امت را جمع كند و كلماتش ، صيقل دهد نفوس را از كدورات بواعث شقا ، كه عبارت از اخلاق رذيله بوده باشد و علمش تابان آفتابى و درخشان خورشيدى باشد كه چون طلوع كند ، از مشرق عقل آن عالِم نور و ضيائش بر ساحت نفوس جميع امت بتابد و همگى آحاد آن را منوّر و بينا گرداند ، تا هريك منافع و مضار و مصالح و مفاسد خود را بداند و سعادت دارين را از روى بصيرت استحصال كند ، نه آن عالمى كه در ظلمتكده وحشتناك اوهام نشسته علىالدوام به همهمه و دمدمه ! مشغول مىباشد و افساد را اصلاح گمان مىكند و خود راه نمىداند و راهبرى دعوى مىنمايد و نه آن عالمى كه در گورستانهاى كهنهء پرخوف و خشيت [ 5 ] گمانها و ويرانهاى سهمناك مسكن گرفته چون بوم ، گاه و بيگاه ، نداى دهشتناك درمىدهد و به خرابى و دمار و هلاك مژده مىرساند ! . أجار نااللَّه منهما [ 6 ] و اينگونه اشخاص را فىالحقيقة عالم نبايد گفت ، بلكه علامات ويرانى و نشانهاى تباهى و مبشران هلاكت و پيكهاى مصائب و احزان و عالمنما بايد ناميد . اين است مجملى از آنچه مىخواستم در اين معنى بيان كنم .
--> [ 1 ] . استخوانهاى پوسيده [ 2 ] . فريبنده و متكبر و نازنده [ 3 ] . فشارخون . [ 4 ] . بيمارى سخت . [ 5 ] . ترس و لرز . [ 6 ] . خداوند ما از آنها نگهدارد .